زنجیره ارزش در حسابداری یکی از مهمترین مفاهیم در حسابداری مدیریت و تحلیل استراتژیک هزینه است که به سازمانها کمک میکند فعالیتهای خود را بهصورت سیستماتیک بررسی کرده و منبع ایجاد ارزش و مزیت رقابتی را شناسایی کنند. اگر صاحب کسبوکار هستید، مدیر مالی یک شرکت تولیدی محسوب میشوید یا در حوزه آموزش حسابداری فعالیت دارید، درک عمیق زنجیره ارزش میتواند دیدگاه شما را نسبت به ساختار هزینه، قیمتگذاری، بهرهوری و سودآوری متحول کند.
در این مقاله از آکادمی لیزان، بهصورت کاملاً کاربردی مفاهیم زیر را بررسی میکنیم:
-
تعریف زنجیره ارزش در حسابداری
-
تاریخچه و نظریههای مرتبط
-
اجزای زنجیره ارزش
-
ارتباط زنجیره ارزش با حسابداری صنعتی
-
نقش زنجیره ارزش در کاهش بهای تمامشده
-
پیادهسازی زنجیره ارزش در شرکتهای تولیدی و خدماتی
-
مثال عملی از تحلیل زنجیره ارزش
-
تفاوت زنجیره ارزش با زنجیره تأمین
-
مزایا و چالشهای اجرای آن
زنجیره ارزش چیست؟
مفهوم زنجیره ارزش (Value Chain) نخستین بار توسط Michael Porter در کتاب معروفش Competitive Advantage مطرح شد. پورتر بیان کرد که هر سازمان مجموعهای از فعالیتها را انجام میدهد که هر کدام به نحوی در خلق ارزش برای مشتری نقش دارند. این فعالیتها بهصورت یک زنجیره به هم متصلاند و مجموع آنها ارزش نهایی محصول یا خدمت را شکل میدهد.
در حسابداری، زنجیره ارزش ابزاری برای تحلیل دقیق هزینهها در هر مرحله از فعالیتهای سازمان است تا مشخص شود:
-
کدام فعالیتها ارزشآفرین هستند؟
-
کدام فعالیتها فاقد ارزش افزودهاند؟
-
چگونه میتوان هزینهها را کاهش داد بدون آنکه کیفیت افت کند؟
تعریف زنجیره ارزش در حسابداری
در حسابداری مدیریت، زنجیره ارزش به مجموعه فعالیتهای اصلی و پشتیبانی گفته میشود که از تأمین مواد اولیه تا خدمات پس از فروش ادامه دارد و هر مرحله آن دارای هزینه و ارزش افزوده مشخصی است.
هدف حسابداری در این حوزه:
✔ اندازهگیری هزینه هر فعالیت
✔ تحلیل سودآوری هر بخش
✔ حذف فعالیتهای غیرضروری
✔ افزایش کارایی عملیاتی
✔ ایجاد مزیت رقابتی پایدار
اجزای زنجیره ارزش
بر اساس مدل پورتر، زنجیره ارزش شامل دو دسته فعالیت است:
۱. فعالیتهای اصلی (Primary Activities)
-
تدارکات ورودی (Inbound Logistics)
-
عملیات تولید (Operations)
-
تدارکات خروجی (Outbound Logistics)
-
بازاریابی و فروش (Marketing & Sales)
-
خدمات پس از فروش (Service)
۲. فعالیتهای پشتیبانی (Support Activities)
-
زیرساخت سازمانی
-
مدیریت منابع انسانی
-
توسعه فناوری
-
تأمین و خرید
در حسابداری، هر کدام از این بخشها باید دارای مراکز هزینه مشخص باشند تا بتوان هزینه واقعی آنها را اندازهگیری کرد.
ارتباط زنجیره ارزش با حسابداری صنعتی
اگر در حوزه آموزش حسابداری صنعتی فعالیت میکنید، مفهوم زنجیره ارزش دقیقاً جایی است که دانش حسابداری از ثبت سند فراتر میرود و وارد تحلیل مدیریتی میشود.
در حسابداری صنعتی:
-
بهای مواد مستقیم
-
دستمزد مستقیم
-
سربار تولید
تنها بخشی از هزینهها را تشکیل میدهند. اما در تحلیل زنجیره ارزش، هزینههای بازاریابی، تحقیق و توسعه، خدمات پس از فروش و حتی هزینههای طراحی نیز بررسی میشوند.
بنابراین زنجیره ارزش دید جامعتری نسبت به بهای تمامشده ارائه میدهد.
نقش زنجیره ارزش در کاهش بهای تمامشده
یکی از مهمترین کاربردهای زنجیره ارزش در حسابداری، کاهش بهای تمامشده بدون کاهش کیفیت است.
مثال:
فرض کنید یک کارخانه تولید کفش دارید، بررسی زنجیره ارزش ممکن است نشان دهد:
-
هزینه انبارداری بیش از حد استاندارد است.
-
تأخیر در تأمین مواد باعث افزایش هزینه نگهداری شده.
-
فرآیند تولید دارای ضایعات غیرعادی است.
-
خدمات پس از فروش بهینه نیست.
تحلیل این موارد به شما کمک میکند:
✔ ضایعات را کاهش دهید
✔ بهرهوری نیروی کار را افزایش دهید
✔ تأمینکنندگان بهتری انتخاب کنید
✔ قیمتگذاری دقیقتری انجام دهید

تفاوت زنجیره ارزش و زنجیره تأمین
بسیاری این دو مفهوم را اشتباه میگیرند.
زنجیره تأمین:
تمرکز بر جریان فیزیکی کالا از تأمینکننده تا مشتری دارد.
زنجیره ارزش:
تمرکز بر ایجاد ارزش در تمام فعالیتهای سازمان دارد، چه داخلی و چه خارجی.
زنجیره تأمین بخشی از زنجیره ارزش است، اما زنجیره ارزش گستردهتر و استراتژیکتر است.
تحلیل زنجیره ارزش چگونه انجام میشود؟
مراحل اجرای تحلیل زنجیره ارزش در حسابداری:
مرحله اول: شناسایی فعالیتها
تمام فعالیتهای سازمان را فهرست کنید.
مرحله دوم: تخصیص هزینه
هزینه هر فعالیت را با استفاده از حسابداری بهای تمامشده یا ABC مشخص کنید.
مرحله سوم: شناسایی فعالیتهای بدون ارزش افزوده
فعالیتهایی که مشتری حاضر نیست بابت آن هزینه پرداخت کند حذف یا اصلاح شوند.
مرحله چهارم: مقایسه با رقبا
بررسی کنید رقبا چگونه این فعالیتها را انجام میدهند.
چالشهای اجرای زنجیره ارزش
اجرای زنجیره ارزش در حسابداری اگرچه از نظر تئوریک بسیار جذاب و کاربردی است، اما در عمل با چالشهای متعددی روبهرو میشود که بسیاری از سازمانها را در مسیر پیادهسازی با مشکل مواجه میکند. نخستین چالش، مقاومت سازمانی در برابر تغییر است. تحلیل زنجیره ارزش معمولاً به بازنگری در فرآیندها، حذف برخی فعالیتها و حتی تغییر ساختار واحدها منجر میشود. طبیعی است که مدیران میانی و کارکنان در برابر تغییراتی که جایگاه یا شیوه کاری آنها را تحت تأثیر قرار میدهد مقاومت نشان دهند. این مقاومت میتواند اجرای پروژه را کند کرده یا حتی آن را متوقف کند.
چالش مهم دیگر، نبود اطلاعات دقیق و تفکیکشده است. برای تحلیل صحیح زنجیره ارزش، باید هزینه هر فعالیت بهطور شفاف مشخص باشد. در بسیاری از شرکتها سیستم حسابداری بهگونهای طراحی شده که هزینهها را در سطح کلی ثبت میکند، نه در سطح فعالیت. در چنین شرایطی تفکیک هزینههای مرتبط با هر بخش از زنجیره ارزش دشوار میشود. نبود سیستمهای هزینهیابی دقیق مانند ABC یا نبود زیرساخت نرمافزاری مناسب باعث میشود تحلیلها مبتنی بر تخمین باشند و دقت لازم را نداشته باشند.
پیچیدگی در شناسایی فعالیتهای ارزشآفرین نیز یکی دیگر از چالشهای اساسی است. همه فعالیتها بهراحتی قابل طبقهبندی به ارزشافزا و فاقد ارزش افزوده نیستند. برخی فعالیتها ممکن است بهصورت غیرمستقیم در ایجاد ارزش نقش داشته باشند، مانند کنترلهای داخلی یا آموزش کارکنان. حذف نادرست چنین فعالیتهایی میتواند در بلندمدت به کاهش کیفیت یا افزایش ریسک عملیاتی منجر شود. بنابراین تشخیص دقیق ارزشآفرینی نیازمند تحلیل عمیق، تجربه مدیریتی و شناخت رفتار مشتریان است.
از سوی دیگر، همراستاسازی زنجیره ارزش با استراتژی کلان سازمان یک چالش جدی محسوب میشود. اگر استراتژی شرکت بر تمایز و کیفیت بالا استوار باشد، کاهش هزینه در برخی فعالیتها ممکن است به تضعیف مزیت رقابتی منجر شود. برعکس، در استراتژی رهبری هزینه، تمرکز بیش از حد بر کیفیت بدون توجه به ساختار هزینه میتواند سودآوری را کاهش دهد. بنابراین تحلیل زنجیره ارزش باید در چارچوب استراتژی رقابتی سازمان انجام شود، نه بهصورت مستقل و صرفاً با نگاه کاهش هزینه.
یکی دیگر از مشکلات رایج، نگاه کوتاهمدت مدیران به نتایج است. اجرای صحیح زنجیره ارزش معمولاً یک پروژه میانمدت تا بلندمدت است و نتایج آن فوراً در صورتهای مالی دیده نمیشود. اگر مدیریت انتظار نتایج سریع داشته باشد، ممکن است پروژه نیمهکاره رها شود. همچنین اندازهگیری منافع غیرمالی مانند بهبود رضایت مشتری یا افزایش انعطافپذیری سازمان نیز دشوار است و همین موضوع ارزیابی موفقیت پروژه را پیچیده میکند.
در شرکتهای بزرگ، هماهنگی بین واحدها نیز به یک مانع تبدیل میشود. زنجیره ارزش ماهیتی فرابخشی دارد و نیازمند همکاری نزدیک بین تولید، فروش، مالی، منابع انسانی و فناوری اطلاعات است. نبود فرهنگ همکاری و وجود سیلوهای سازمانی باعث میشود اطلاعات بهدرستی به اشتراک گذاشته نشود و تحلیل ناقص باقی بماند. علاوه بر این، در برخی صنایع پویا که فناوری بهسرعت تغییر میکند، ساختار زنجیره ارزش نیز دائماً در حال تحول است و تحلیل انجامشده ممکن است در مدت کوتاهی کارایی خود را از دست بدهد.
در نهایت، کمبود دانش تخصصی در حوزه تحلیل استراتژیک هزینه یکی از چالشهای جدی محسوب میشود. بسیاری از حسابداران با ثبت و گزارشگری مالی آشنا هستند، اما مهارت تحلیل فرآیند و تفکر استراتژیک را بهصورت عملی تجربه نکردهاند. بدون آموزش مناسب و درک صحیح از منطق زنجیره ارزش، اجرای آن به یک فعالیت صوری تبدیل میشود که صرفاً در گزارشها باقی میماند و تأثیر واقعی بر عملکرد سازمان نخواهد داشت.
جمعبندی نهایی
زنجیره ارزش در حسابداری یک ابزار قدرتمند مدیریتی است که سازمان را از نگاه صرفاً ثبت هزینهها به سمت تحلیل استراتژیک هزینهها هدایت میکند.
اگر بخواهیم خلاصه کنیم:
-
زنجیره ارزش یعنی بررسی تمام فعالیتهای سازمان از دید خلق ارزش
-
حسابداری ابزار اندازهگیری این ارزش است
-
تحلیل درست آن منجر به کاهش هزینه و افزایش سود میشود
سوالات متداول درباره زنجیره ارزش در حسابداری
زنجیره ارزش چه تفاوتی با حسابداری صنعتی دارد؟
حسابداری صنعتی بیشتر بر بهای تولید تمرکز دارد؛ اما زنجیره ارزش تمام فعالیتهای سازمان را بررسی میکند.
آیا زنجیره ارزش فقط برای شرکتهای بزرگ است؟
خیر، حتی کسبوکارهای کوچک نیز میتوانند از آن بهره ببرند.
بهترین روش اجرای آن چیست؟
استفاده از سیستم ABC و تحلیل فرآیندهای سازمان.


