حاکمیت شرکتی یا راهبری شرکتی به مجموعهای از فرآیندها، سیاستها، قوانین و ساختارهایی گفته میشود که روابط میان مدیران، هیئتمدیره، سهامداران و سایر ذینفعان را در یک شرکت مشخص میکند. هدف اصلی حاکمیت شرکتی، افزایش شفافیت، پاسخگویی و بهبود عملکرد شرکتها است. در این مقاله از آکادمی لیزان به بررسی مفهوم حاکمیت شرکتی، اصول اساسی آن، اهمیت آن در عملکرد شرکتها و نقش آن در کاهش تضاد منافع و افزایش اعتماد خواهیم پرداخت.
تعریف حاکمیت شرکتی (Corporate Governance):
در دنیای امروز که کسبوکارها نقش محوری در اقتصاد جهانی دارند، موضوع شفافیت و پاسخگویی شرکتها بیشازپیش اهمیت پیدا کرده است. حاکمیت شرکتی بهعنوان چارچوبی برای هدایت و کنترل شرکتها، نقش مهمی در ارتقاء عملکرد و مدیریت کارآمد منابع دارد. وجود نظام حاکمیت شرکتی قوی میتواند به افزایش اعتماد سرمایهگذاران، بهبود عملکرد مالی و کاهش ریسکهای ناشی از فساد و سوءمدیریت منجر شود. حاکمیت شرکتی به مجموعهای از قوانین، مقررات، ساختارها و فرآیندهایی اطلاق میشود که به هدایت و کنترل شرکتها کمک میکند. این مفهوم شامل روابط میان مدیران، هیئتمدیره، سهامداران و سایر ذینفعان میشود.
سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، حاکمیت شرکتی را بهاینترتیب تعریف کرده است:
مجموعهای از روابط میان مدیریت، هیئتمدیره، سهامداران و سایر ذینفعان شرکت. حاکمیت شرکتی همچنین ساختار و چهارچوبی را فراهم میآورد که از طریق آن، اهداف شرکت تدوین و ابزارهای دستیابی به این اهداف و همچنین نحوه نظارت بر عملکرد مدیران معلوم گردد. حاکمیت شرکتی مطلوب و مناسب باید برای اعضای هیئت مدیره و مدیریت، انگیزه های مناسبی ایجاد کند تا اهدافی را که به نفع شرکت و سهامداران آن است دنبال نمایند و همچنین نظارت موثر و کارآمد را تسهیل کند. وجود یک سیستم حاکمیت شرکتی کارآمد و موثر درون یک شرکت و در کل یک اقتصاد، کمک می کند تا درجه ای از اعتماد فراهم آید که برای عملکرد مناسب یک اقتصاد باز لازم است. از منظر صنعت بورس و اوراق بهادار، حاکمیت شرکتی شیوه ای برای هدایت و اداره فعالیت های شرکت توسط هیئت مدیره و مدیران ارشد می باشد.
تاریخچه راهبری شرکتی:
حاکمیت شرکتی بهعنوان یک مفهوم مدرن در پاسخ به نیاز برای ایجاد سیستمهای شفاف و پاسخگو در شرکتها شکل گرفته است. اگرچه مفاهیم مرتبط با هدایت و کنترل شرکتها از گذشته وجود داشتهاند، اما توسعه رسمی و ساختارمند آن به قرن بیستم برمیگردد. در ادامه تاریخچهای مختصر از شکلگیری و تکامل حاکمیت شرکتی ارائه میشود.
- 1.قرن 14 تا 17
قرونوسطی: اولین نشانههای حاکمیت شرکتی را میتوان در شکلگیری شرکتهای سهامی در قرون وسطی یافت. در این دوره، تجارت و کسبوکارها به شکل گروهی و تعاونی اداره میشدند، اما مفهوم کنترل متمرکز بر تصمیمات وجود نداشت.
قرن ۱۶ و ۱۷: در این دوران، شکلگیری شرکتهای بزرگ تجاری مانند کمپانی هند شرقی در انگلستان و هلند، نخستین قدمها برای تفکیک مالکیت و مدیریت شرکتها را فراهم کرد. سهامداران سرمایهگذار بودند، اما مدیران امور شرکت را اداره میکردند.
-
۲. انقلاب صنعتی و شکلگیری شرکتهای مدرن (قرن ۱۸ و ۱۹)
با وقوع انقلاب صنعتی در قرن ۱۸ و توسعه بازارهای جهانی، شرکتهای بزرگی به وجود آمدند که نیاز به سرمایه زیادی داشتند. این شرکتها سرمایه خود را از طریق عرضه سهام به عموم تأمین میکردند.
در این دوره، تفکیک مالکیت از مدیریت بهطور جدی مطرح شد. سهامداران بهعنوان مالکان شرکت، مدیریت شرکت را به مدیران حرفهای واگذار میکردند. این امر باعث شد نیاز به ایجاد سیستمهای نظارتی و پاسخگویی بیشتر احساس شود.
- ۳. قرن ۲۰: ظهور بحرانها و شکلگیری اصول حاکمیت شرکتی
دهه ۱۹۳۰: پس از رکود بزرگ اقتصادی در ایالات متحده (۱۹۲۹)، ناکارآمدی مدیریت و ضعف نظارت در شرکتها آشکار شد. قانونگذاران شروع به تدوین قوانینی برای بهبود شفافیت و نظارت کردند.
تصویب قانون بورس اوراق بهادار ۱۹۳۴ در آمریکا که شرکتها را ملزم به ارائه گزارشهای مالی دقیق کرد.
دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰: در این دوره، بحرانهای مالی و رسواییهای شرکتی نظیر سوءاستفاده از منابع مالی و فساد مدیران، توجه به موضوع حاکمیت شرکتی را افزایش داد.
دهه ۱۹۹۰:
گزارش معروف کمیته کادبری در سال ۱۹۹۲ در انگلستان بهعنوان یکی از اولین چارچوبهای رسمی حاکمیت شرکتی منتشر شد. این گزارش اصولی مانند شفافیت مالی، مسئولیت هیئتمدیره و پاسخگویی مدیران را تشریح کرد.
در ایالات متحده، استانداردهای نظارتی و حاکمیتی بهطور جدیتر اعمال شدند و شرکتها به انتشار گزارشهای شفاف ملزم شدند.
- ۴. اوایل قرن ۲۱: بحرانها و قانونگذاریهای جدید
رسواییهای بزرگ شرکتی: در اوایل دهه ۲۰۰۰، رسواییهای مالی بزرگ مانند انرون و ورلدکام در آمریکا، ضعف سیستمهای حاکمیت شرکتی را نشان داد. مدیران این شرکتها با دستکاری گزارشهای مالی باعث زیانهای گستردهای شدند.
در پی این بحرانها، قانون ساربانز-آکسلی (SOX) در سال ۲۰۰۲ در ایالات متحده تصویب شد که هدف آن افزایش شفافیت، دقت گزارشهای مالی و پاسخگویی مدیران بود.
بحران مالی جهانی ۲۰۰۸: بحران مالی جهانی بار دیگر نشان داد که نبود کنترل و نظارت مناسب بر مدیران میتواند به سقوط شرکتها و اقتصاد جهانی منجر شود. این بحران به تقویت مقررات حاکمیت شرکتی و توجه به مدیریت ریسک و افشای اطلاعات منجر شد.
- ۵. توسعه جهانی حاکمیت شرکتی
در دهههای اخیر، استانداردهای بینالمللی مانند اصول حاکمیت شرکتی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و استانداردهای گزارشگری مالی بینالمللی (IFRS) بهطور گستردهای در کشورهای مختلف به کار گرفته شدهاند.
کشورهایی مانند انگلستان، آمریکا، ژاپن و آلمان در توسعه و تدوین اصول و استانداردهای حاکمیت شرکتی پیشرو هستند.
- ۶. وضعیت فعلی حاکمیت شرکتی
امروزه، حاکمیت شرکتی به یکی از الزامات اساسی شرکتها در بازارهای سرمایه تبدیل شده است. نظامهای حاکمیت شرکتی در کشورهای مختلف بر مبنای قوانین محلی و استانداردهای بینالمللی تدوین میشوند.
اهداف حاکمیت شرکتی
- افزایش شفافیت در گزارشگری مالی
- کاهش تضاد منافع بین مدیران و سهامداران
- ایجاد نظام پاسخگویی و مسئولیتپذیری در مدیریت
- حفاظت از حقوق سهامداران و ذینفعان
- ارتقاء عملکرد مالی و رقابتپذیری شرکتها
اصول حاکمیت شرکتی
اصول حاکمیت شرکتی بر مبنای استانداردهای بینالمللی به شرح زیر هستند:
-
شفافیت (Transparency)
شرکتها باید اطلاعات خود را بهطور دقیق و بهموقع در اختیار سهامداران و ذینفعان قرار دهند. گزارشگری مالی شفاف موجب اعتمادسازی میشود. -
پاسخگویی (Accountability)
مدیران و اعضای هیئتمدیره در قبال عملکرد خود به سهامداران و ذینفعان پاسخگو هستند. -
عدالت (Fairness)
رعایت حقوق تمام ذینفعان و عدم تبعیض میان سهامداران بزرگ و کوچک. -
مسئولیتپذیری (Responsibility)
شرکتها باید علاوه بر سودآوری، مسئولیتهای اجتماعی و محیطزیستی خود را نیز انجام دهند.
اهمیت حاکمیت شرکتی
- افزایش اعتماد سرمایهگذاران: حاکمیت شرکتی قوی باعث افزایش اعتماد سهامداران و جذب سرمایه میشود.
- کاهش ریسک و فساد: با ایجاد سیستم نظارتی قوی، احتمال فساد مالی و سوءمدیریت کاهش مییابد.
- بهبود عملکرد مالی: شرکتهایی که از نظام حاکمیت شرکتی پیروی میکنند، عملکرد مالی بهتری دارند.
- حفاظت از حقوق ذینفعان: حاکمیت شرکتی باعث میشود حقوق سهامداران و سایر ذینفعان بهطور کامل رعایت شود.
نتایج بهکارگیری قوانین حاکمیت شرکتی
بهکارگیری قوانین حاکمیت شرکتی در سازمانها و شرکتها منجر به بهبود عملکرد، شفافیت و پاسخگویی میشود. این نتایج از جنبههای مختلف میتواند برای سهامداران، مدیران و اقتصاد کلان یک کشور اثربخش باشد. در ادامه مهمترین نتایج بهکارگیری قوانین حاکمیت شرکتی بررسی میشود:
۱. افزایش شفافیت و افشای اطلاعات
- اجرای اصول حاکمیت شرکتی، شرکتها را ملزم به ارائه اطلاعات دقیق، شفاف و بهموقع به سرمایهگذاران و ذینفعان میکند.
- کاهش عدم تقارن اطلاعاتی باعث میشود سرمایهگذاران تصمیمات آگاهانهتری بگیرند و بازار از رفتارهای غیرمنطقی جلوگیری کند.
نتیجه: اعتماد سرمایهگذاران افزایش یافته و ریسک سرمایهگذاری کاهش مییابد.
۲. بهبود عملکرد مالی و عملیاتی شرکتها
- نظارت بهتر بر مدیران و الزام آنها به پاسخگویی، باعث میشود تصمیمگیریها منطقیتر و در راستای منافع سهامداران باشد.
- شرکتها به دنبال کاهش هزینههای اضافی، افزایش بهرهوری و استفاده بهینه از منابع میروند.
نتیجه: سودآوری و عملکرد شرکتها بهبود پیدا میکند و ارزش شرکت در بازار افزایش مییابد.
۳. جذب سرمایهگذاران داخلی و خارجی
- با اجرای قوانین حاکمیت شرکتی، شرکتها پایبندی بیشتری به حقوق سهامداران (بهویژه سهامداران اقلیت) نشان میدهند.
- سرمایهگذاران داخلی و خارجی اطمینان بیشتری به شرکتها پیدا کرده و تمایل بیشتری به سرمایهگذاری خواهند داشت.
نتیجه: افزایش جریان سرمایهگذاری و رشد بازار سرمایه.
۴. کاهش ریسک و فساد مالی
- با نظارت و کنترل هیئتمدیره و الزام به ارائه گزارشهای دقیق مالی، احتمال سوءاستفاده از منابع و فساد مالی به حداقل میرسد.
- مکانیزمهایی مانند حسابرسی داخلی و مستقل و تدوین کدهای اخلاقی به سالمسازی شرکتها کمک میکند.
نتیجه: کاهش ریسک ورشکستگی و رسواییهای مالی.
۵. افزایش مسئولیتپذیری مدیران
- قوانین حاکمیت شرکتی، مسئولیت مدیران و هیئتمدیره را در قبال سهامداران و ذینفعان مشخص میکند.
- مدیران در قبال تصمیمات خود پاسخگو میشوند و این موضوع مانع تضاد منافع و تصمیمگیریهای نادرست میگردد.
نتیجه: مدیریت کارآمد و بهبود رابطه بین مدیران و سهامداران.
۶. ارتقاء کارایی بازار سرمایه
- با شفافیت اطلاعات و نظارت بهتر، قیمت سهام به شکل منصفانهتری منعکسکننده اطلاعات واقعی شرکت میشود.
- این امر باعث میشود بازار سرمایه کاراتر عمل کرده و سرمایهها به سمت شرکتهای با عملکرد بهتر هدایت شوند.
نتیجه: افزایش کارایی و رشد بازار سرمایه.
۷. تقویت اعتماد عمومی و افزایش ثبات اقتصادی
- اجرای قوانین حاکمیت شرکتی باعث تقویت اعتماد عمومی به شرکتها و بازارهای مالی میشود.
- در نتیجه، سرمایهگذاران بیشتری وارد بازار سرمایه میشوند و رشد اقتصادی پایدار تقویت میگردد.
نتیجه: کاهش بحرانهای مالی و افزایش ثبات در اقتصاد کلان.
۸. بهبود مدیریت ریسک
- حاکمیت شرکتی بر مدیریت ریسک تأکید دارد و شرکتها را موظف میکند تا از ابزارها و روشهای علمی برای شناسایی و کاهش ریسک استفاده کنند.
نتیجه: جلوگیری از تصمیمات پرخطر و کاهش احتمال بحرانهای مالی.
سخن پایانی:
حاکمیت شرکتی بهعنوان چارچوبی برای هدایت و کنترل شرکتها، نقش کلیدی در ارتقاء شفافیت، پاسخگویی و عملکرد شرکتها دارد. اجرای صحیح اصول حاکمیت شرکتی میتواند اعتماد سرمایهگذاران را جلب کرده و به توسعه پایدار بازار سرمایه کمک کند. در مقابل، ضعف در حاکمیت شرکتی میتواند منجر به فساد، کاهش بازده و بیاعتمادی در بازار شود.